تبلیغات
قبول میکنم


Admin Logo
themebox Logo
https://pbs.twimg.com/media/CGALFajWoAArYAT.jpg
نویسنده :hasti h
تاریخ:سه شنبه 18 فروردین 1394-05:32 ب.ظ

توجه

باسلام 

دوستان منبع تمامی خلاصه ها و عکس ها این وبلاگ در پیج فیسبوک
https://www.facebook.com/pages/Qubool-Hai2/1448599115401643است.این وبلاگ فقط درباره  سریال قبول میکنم هست امیدوارم خوشتون بیاد .نظر فراموش نشه  .
 
معرفی اعضا:

جمع اوری عکس های هر قسمت:مهتاب
ترجمه هر قسمت:بعضی شب ها پانیذ،بعضی شب ها شکوفه،بعضی شب ها مهتاب
اموزش زبان هندی و جمع اوری عکس های هر هفته :hasti hمدیر وبلاگ
گذاشتن لینک های هر قسمت و گذاشتن لینک دانلود سایر کلیپ ها و.... : 
گذاشتن تمامی عکس های جدیدhasti h :  forum32 مدیر وبلاگ

توجه:کسانی که
 میخواهند نویسنده وبلاگ باشند باید اول در میهن بلاگ وبلاگ داشته و نام کاربری خود را در میهن بلاگ برای نویسنده شدن به صورت خصوصی  یعنی همان تماس با مدیر برای ما ارسال کنند ویا آن را در نظرات بان کنند.
کسی که نویسنده شد اگر فعالیت کمی کند یا اصلا نکند حذف خواهد شد.

باتشکر مدیریت وبلاگ:hasti h





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:چهارشنبه 7 مرداد 1394-12:09 ق.ظ

خداحافظ

سلام امشب اهیل مرد و صنمم حافظشو بدست اورد من خیلی اهیل رو دوست داشتم گل خان میخواد سریال رو 20 سال ببره جلو بعد هم فقط سوربهی و ادیتی و وارون توش هستن امراپالی و کارانویر همه میرن من این وبلاگ رو نمیبندم ولی از این به بعد توش فعالیت هم نمیکنم و نگران نباشید یک وبلاگ هست که مثل من کار میکنه .ادرسش هم پایین نوشتم خداحافظ بدی دیدید حلال کنید.



www.quboolhai09.mihanblog.com



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:شنبه 3 مرداد 1394-01:48 ب.ظ

ترجمه ی پروموی قسمت 717 قبول میکنم

جشن با رقصه روشنی و سید (نیا و راوی) ادامه پیدا می کنه...
صنم داره گریه میکنه و ناراحته که یکدفعه شاد (مرتضی) رو می بینه. همین موقع صنم دوباره شاد رو می بینه که با یه لباس دیگه درست پشت سر شاد قبلی میره. صنم تعجب میکنه و از دیدنه 2 تا شاد شوکه میشه و با خودش میگه این چطور ممکنه....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:شنبه 3 مرداد 1394-01:44 ب.ظ

قسمت 716 قبول میکنم

لینک های دانلود قسمت 716(لینک ها اضافه خواهند شد.)

قسمت 716 با(کیفیت240)کم حجم دارای کیفیت تصویر متوسط

قسمت716 با(کیفیت480)دارای حجم متوسط و کیفیت تصویر خوب

قسمت716 با(کیفیت720)دارای حجم بالا و کیفیت تصویر عالی


خلاصه قسمت 716:
Qubool Hai 24th July 2015

شاد متعجب به عکس نگاه میکرد و یاد حرفای صنم و آهیل افتاد... بعد کفشای مرتضی رو پوشید... همینموقع همکارش تماس گرفت و گفت:شهردار یه مهمانی ترتیب داده و همه رو دعوت کرده...شاد که مشکوک بود گفت: الان میام اونجا...
توی اتاق ، ششی مرتضی رو صدا زد و وقتی برگشت دید شاد ایستاده روبروش و اسلحه رو گرفته سمتش و گفت:ششی کاپور بالاخره بازی تو تموم شد... تو چی فکر کردی؟که یه نفر شبیه من پیدا کردی و گذاشتی جای من؟ولی خودت توی دام خودت افتادی چون طرف کفشش رو جا گذاشت...درست نمیگم؟ غیر از این تو اونو بجای من با جنت توی مهمانی تنها گذاشتی ...تو سعی خودتو کردی ولی بیفایده بود...الان پلیس اومده اینجا و تو رو دستگیر میکنن...ششی ترسیده بود و نمیتونست چیزی بگه...یه دفعه مرتضی زد زیر خنده و گفت: تو گول خوردی...ششی خیالش راحت شد و ذوق میکرد و میگفت:تو کاملا شبیه شاد شدی ...دیگه کسی نمیتونه مارو شکست بده...بعد دست همو گرفتن...
جادوگر با عجله اومد توی اتاقش و کفشا رو دید و خیالش راحت شد...بعد ترسید و گفت:نکنه کسی کفشارو دیده باشه...شاد کجاست؟!
شاد اومد توی مهمانی ششی و پیش خودش فکر میکرد که:من توی این پارتی دعوت نشدم ولی یه جوری باید برم داخل..همینموقع سیف اومد و خوشامد گفت و شاد رو برد توی جمع...ازونطرف ششی با شخصیت اصلی و جوونش به همراه مرتضی که لباس مرتب پوشیده بود و ماسک هم زده بود اومدن توی سالن...همه براشون دست زدن...شاد وقتی دیدشون ماسک زد به صورتش...ششی روبه همه گفت:حالا دیگه بازی با معرفی این بازیگر جدید جالب تر میشه...همه دست زدن...مرتضی دستشو دور کمر ششی حلقه کرد...شاد هم با لبخند دست میزد...رقص شروع شد ویه دختربرای شاد کردن مهمونا میرقصید...مرتضی هم نشسته بود و ذوق میکرد و میرقصید...شاد هم داشت ازشون عکس میگرفت...دختری که میرقصید اومد سراغ مرتضی وبرای رقص دعوتش کرد ولی ششی بجاش بلند شد و با دختر میرقصید...
توی خونه آهیل ،جادوگر اومد پیش صنم و گفت:شاد کجاست؟صنم گفت:یه کاری براش پیش اومد...جادوگر به صنم گفت:یه تماس با شاد بگیر و بپرس کی میاد اینجا...صنم گفت:چرا؟! جادوگر گفت: چند تا مهمون ویژه داریم که میخواستم به شاد معرفیشون کنم...صنم موبایل رو برداشت که زنگ بزنه...
شاد که توی پارتی بود دید صنم داره تماس میگره ولی توجه نکرد و چشمش به مرتضی بود که داشت با یه دختر رمانتیک میشد...دختر از مرتضی خواست تا ماسکش رو برداره تا بشناستش...مرتضی قبول کرد و داشت ماسکش رو برمیداشت...شاد رفت کنار میز مرتضی ...همینموقع موبایل شاد زنگ خورد و مرتضی به خودش اومد و دیگه ماسک رو برنداشت...مرتضی برگشت طرف شاد و گفت:موبایلت داره زنگ میخوره جواب بده...شاد جواب داد و به صنم گفت:دودقیقه دیگه تماس میگیرم...مرتضی ماسکش رو برداشت ولی تا شاد اومد برگرده گذاشتش...صنم به جادوگر گفت: انگار توی پارتی بود چون صدای آهنگ میومد...جادوگر موبایل رو ازدست صنم قاپید و صدای آهنگ رو شنید و پریشون شد و باعجله رفت...صنم تعجب کرد...همینموقع توی پارتی دوباره رقص شروع شد...شاد و مرتضی هم داشتن تماشا میکردن...همینموقع همکار شاد با پلیس اومد و خونه رو محاصره کردن...
جادوگر بیرون ایستاده بود و دید آهیل و نازیا سوار ماشین شدن و رفتن...لطیف اومد و جادوگر پرسید:آهیل کجا رفت؟ لطیف گفت:رفتن خونه ی شهردار...جادوگر از ترس شوکه شد...بعد رفت با ششی تماس گرفت و گفت:شاد اونجاست؟ ششی با خنده گفت:آره شاد اینجاست...جادوگر با پریشونی گفت:منظورم شاد خودمون نیست،شاد اصلی رو میگم...اومده اونجا و آهیل و نازیا هم توی راهن...ششی به خودش اومد و گفت:چی داری میگی؟! شاد که داشت به حرفای ششی گوش میداد اسلحه ش رو درآورد و یه تیر هوایی زد و همه برگشتن طرفش...بعد ششی رو نشونه گرفت...افراد ششی شاد رو دوره کردن ولی شاد گفت:برید عقب وگرنه شلیک میکنم...ششی شوکه شد و اومد فرار کنه که شاد با اسلحه نگهش داشت و گفت:بازی تو تموم شد...همینموقع آهیل و نازیا هم رسیدن و خوشحال بنظر میرسیدن...ششی از توی پنجره نگاه کرد و خوشحال شد و به شاد گفت:آهیل هم اومد و الان صنم هم تنهاست...اگه اتفاقی برام بیفته اونوقت...شاد آشفته شد و ششی هم از فرصت استفاده کرد و فرار کرد...شاد میخواست بره دنبالش که مرتضی اومد جلوش...بیرون از خونه ،آهیل با نازیا اومدن و میخواستن برن داخل که همکار شاد نگهش داشت و گفت:شهردار توی خطره...آهیل تعجب کرد و گفت:یعنی چی؟! توی خونه ،مرتضی و شاد باهم درگیر شدن و یه دفعه مرتضی روی شاد اسلحه کشید...همکار شاد اومد ایستاد جلوی شاد و مرتضی بهش شلیک کرد...آهیل صدای شلیک رو شنید و اومد داخل...شاد شوکه شد و داشت به همکارش کمک میکرد که یه دفعه ششی با همون لباس مبدل شهردار اومد و برای شاد اسلحه کشید...شاد بلند شد و دید ششی آهیل و نازیا رو که ازونطرف کریدور رد میشدن نشونه گرفته...شاد ناراحت بود و نمیدونست چکار کنه..ولی بعد از پنجره رفت بیرون...آهیل اومد جلو و همکار شاد رو دید که روی زمین افتاده و شوکه شد...مرتضی و ششی هم داشتن به آهیل نگاه میکردن....

برای دیدن عکس های بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید:



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:شنبه 3 مرداد 1394-01:40 ب.ظ

پیج رو نمیبندم ولی یک شرط دارم

چند نفر  اومدن گفتن که چرا اجازه چت میدی حکر هم بودن بعد گفتن اگه بیشتر از این تو وبلاگ چت کنن این وبلاگ حک میشه پس خاهشا دیگه چت نکنید چون زحمات من به باد میره.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:39 ب.ظ

ترجمه ی پروموی قسمت 716 قبول میکنم

در ادامه ی جشن آمراپالی و چند نفر دیگه یه رقصه شاد رو اجرا می کنن...
شاشی با چهره ی اصلی و جوونش همراه مرتضی وارد جشنه بالماسکه میشه و مرتضی ماسک به صورتش زده.شاد با دیدنه اونها شوکه میشه و خودش هم ماسک به صورتش میزنه.شاشی در حالی که کنار مرتضی ایستاده میگه بازی با ورود این تازه وارد( به مرتضی اشاره میکنه ) هیجان انگیزتر میشه ...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:35 ب.ظ

قسمت 715قبول میکنم

لینک های دانلود قسمت 715(لینک ها اضافه خواهند شد.)

قسمت 715 با(کیفیت240)کم حجم دارای کیفیت تصویر متوسط

قسمت715 با(کیفیت480)دارای حجم متوسط و کیفیت تصویر خوب

قسمت715 با(کیفیت720)دارای حجم بالا و کیفیت تصویر عالی


قسمت 715:
Qubool Hai 23rd July 2015

صبح شد و مرتضی از خواب بیدار شد وبا چشم بد داشت به جادوگر که ایستاده بود روبروش نگاه میکرد...جادوگربا جدیت گفت:بلند شو و به کارت برس...مرتضی یه دفعه از جاش پرید و ایستاد روبروی جادوگر و گفت:مرتضی خیلی ازت خوشش میاد...خیلی ذوقم شده...جادوگر گفت:باید یه چیزی رو یادت باشه اینکه من تورو به این شکل درآوردم و باید بدونی که همه کاری از من برمیاد...برای همین اگه اشتباهی ازت سر بزنه همه چیز رو به هم میریزم...مرتضی جادوگر رو بغل کرد و گفت:تو چهره مو عوض کردی ولی باطنم رو که عوض نکردی...تو خواسته ی دلم رو برآورده کن منم افکار و نقشه های تو رو انجام میدم...مرتضی اومد با جادوگر رمانتیک بشه که جادوگر پرتش کرد روی تخت وگفت:اولین کاری که میکنی اینه که بدون اینکه کسی ببینتت بری بیرون ...
توی سالن آهیل داشت با مهمونا احوالپرسی میکرد...جادوگر از بالای پله ها داشت نگاه میکرد... بعد یواشکی مرتضی رو صدا زد...هر دوشون اومدن برن پایین که شاد رو دیدن که داشت با لبخند میرفت طرف آهیل...مرتضی با هیجان به شاد نگاه میکرد...جادوگر هم ترسیده بود که نقشه ش خراب میشه...جادوگر دست مرتضی رو کشید و بردش بیرون...شاد عید رو به آهیل تبریک گفت و همدیگه رو بغل کردن...آهیل که تعجب کرده بود شب قبل رو یادش اومد و یواشکی به شاد گفت:تو دیشب توی بار چکار میکردی؟! شاد شوکه شد و گفت: من همینجا بودم...درواقع همش داشتم دنبال تو میگشتم...نمیدونم درباره ی چی حرف میزنی...آهیل گفت:یعنی میخوای بگی توی بار نبودی؟ دیشب تو بیهوش بودی و جادوگر تورو آورد خونه...شاد با خنده گفت:نمیدونم درباره ی چی داری حرف میزنی...من فکر میکنم تو بخاطر رسیدن به صنم خوشحالی و نمیدونی داری چی میگی...داری با من شوخی میکنی؟ آهیل تعجب کرد...شاد گفت:بهر حال امروز عیده و باید خوشحال باشیم...آهیل پیش خودش گفت:شاد برای چی دروغ میگه؟! شاد آهیل رو بغل کرد و دوباره عید رو تبریک گفت و رفت...آهیل پیش خودش گفت:شاد اصلا بخاطر رفتار دیشبش شرمنده نشد...
توی اتاق صنم یه عیدی داد به لطیف...لطیف خوشحال شد و گفت:من برای عیدی گرفتن منتظر بودم...شاد اومد توی اتاق و با لطیف به هم تبریک گفتن...صنم اومد جلو و عید رو به شاد تبریک گفت وبغلش کرد...شاد لبخند زد...صنم به شاد گفت:عیدی من؟ شاد گفت: امشب توی جشن بهت میدم ...پس یه کم دیگه صبر کن چون تو خیلی منتظرش بودی...صنم گفت: باشه اشکالی نداره چون تو این النگوهای قشنگ رو بهم دادی...صنم یادش افتاد به وقتی که مرتضی النگوها رو دستش کرد...صنم گفت:این النگوهارو جای عیدی گرفتم...شاد به النگوها نگاه کرد و یادش اومد که برای دور کردن صنم بهش گفت من علاقه ای به اینکارا ندارم ...شاد که گیج شده بود گفت:من برات النگو خریدم؟! صنم گفت: قشنگترش این بود که کمکم کردی النگو دستم کنم...شاد گفت:من واقعا یادم نمیاد...صنم گفت:خیلی وقت که نگذشته...همینموقع لطیف گفت:اشکالی نداره من مدرک دارم و بهت ثابت میکنم...لطیف رفت و عکس مرتضی و صنم رو آورد و نشون شاد داد...شاد کاملا گیج و متعجب شد...صنم گفت: حالا یادت اومد؟ شاد با تعجب گفت:این کیه؟! صنم گفت: چی؟! راستش تو توی مهمانی مست بودی و این النگو ها رو بهم عیدی دادی...شاد لبخند زد ولی توی دلش آشفته شد...صنم گفت:اگه این شاد نیست پس اونم جنت نیست...صنم خندید و رفت...شاد با تعجب به عکس نگاه میکرد و گفت:یعنی این کیه که شبیه منه؟!
توی سالن آهیل به همه عیدی میداد...همینموقع نازیا اومد و گفت:عیدی من؟آهیل و نازیا همدیگه رو بغل کردن...آهیل گفت:این اولین عید بعد از ازدواجته...آهیل عیدی رو داد و گفت:خدا همه ی شادی های دنیا رو نصیبت کنه...نازیا هم همینوبرای آهیل آرزو کرد...شاد و صنم هم اومدن و عید رو به آهیل تبریک گفتن...آهیل به صنم نگاه میکرد...نازیا گفت:باید موقع تبریک گفتن همدیگه رو بغل کنید...صنم پریشون شد...آهیل منتظر صنم بود...بالاخره صنم اومد جلو و همدیگه رو بغل کردن...صنم راحت نبود ولی آهیل کاملا راضی بود...صنم یادش به رویاش افتاد که شاد رو از پشت سر صدا زد ولی وقتی برگشت آهیل رو دید...صنم توی رویاهاش با شاد میرقصید و بعد یاد خاطراتش با آهیل افتاد...بعد چشماش رو باز کرد و دید شاد رفته...صنم داشت توی مه سرگردون میگشت که شاد رو دید و دوید و بغلش کرد و دوباره با هم رقصیدن...صنم یادش اومد به وقتی که آهیل گفت:دوستت دارم صنم...همینموقع چشماش رو باز کردو از بغل آهیل درومد و معذرتخواهی کرد وازونجا رفت...
ششی اومد پیش مرتضی و ذوق میکرد که مرتضی کاملا شبیه شاده و از جادوگر هم تعریف میکرد...مرتضی هم به هردوشون نگاه میکرد...جادوگر گفت:فقط چهره ش شبیه شاده ولی رفتارش نه...ششی به جادوگر گفت:نگران نباش...حالا که شبیه شاد شده باید کاملا ازشاد تقلید کنه تاهم چهره ش و هم رفتارش شبیه شاد بشه...ششی یه سی دی داد به مرتضی و گفت:از این سی دی طرز رفتار و طرز لباس پوشیدن و شخصیت شاد رو میتونی یاد بگیری...مرتضی خودشو به ششی و جادوگر نشون میداد و میگفت:لباس پوشیدن من چه مشکلی داره؟! بعد نگاه کرد به پاش تا کفشش رو نشون بده که دید کفشای قرمزش پاش نیست... یادش اومد که اونارو توی اتاق جا گذاشت و با جادوگر رفت...ششی به مرتضی گفت:از کدوم کفشا حرف میزنی؟ مرتضی که آشفته شده بود گفت: مهم نیست که من کفشا رو جا گذاشتم...ولی من اونارو توی خونه ی آهیل جا گذاشتم...جادوگر از ترس مونده بود چی بگه...ششی با داد و فریاد گفت:مرتضی تو چرااینقدر بی حواسی؟ مرتضی عصبانی شد و گفت: با صدای بلند با من حرف نزن چون من توجه نمیکنم...کفشای من مشکل بزرگی نیستن...ششی گفت:دشمنتو دست کم نگیر...اینقدرهم بی حواس نباش...چون یه اشتباه همه ی نقشه هامون رو خراب میکنه...فهمیدی؟ جادوگر گفت:قبل ازینکه کفشا دست یکی دیگه بیفته باید از شرشون خلاص بشیم...
توی اتاق، شاد کفشا رو پیدا کرده بود و ازیه طرف به عکس صنم و مرتضی نگاه میکرد از یه طرف هم به کفشا و متعجب مونده بود...

برای دیدن عکس های بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید:



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:34 ب.ظ

ترجمه ی پروموی قسمت 715 قبول میکنم

صنم و شاد با آهنگ Teri Galiyan میرقصن...
مرتضی به شاشی میگه کفش ها موضوعه مهمی نیست که بابتش نگران باشن و شاشی با حرص نگاش میکنه. جادوگر میگه قبل از اینکه کفش ها دسته کسی بیفته و مشکل ساز بشه باید پیداش کنن و از شرش راحت شن...
از طرفی شاد کفش ها و همچنین یه عکس عاشقانه از صنم و مرتضی(شاد جدید) رو میبینه و جا میخوره و شوکه میشه...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-03:28 ب.ظ

قسمت 714قبول میکنم

سلام بچ ها ببخشید چند روز خلاصه نزاشتم معذرت میخوام اخه فیلتر شکنم تموم شده بود.فردا تمامی لینک دانلود هارو میزارم. 


لینک های دانلود قسمت 714(لینک ها اضافه خواهند شد.)

قسمت 714 با(کیفیت240)کم حجم دارای کیفیت تصویر متوسط

قسمت714 با(کیفیت480)دارای حجم متوسط و کیفیت تصویر خوب

قسمت714 با(کیفیت720)دارای حجم بالا و کیفیت تصویر عالی



قسمت 714:
Qubool Hai 22nd July 2015

آهیل دید شاد رفت توی بار وبا تعجب گفت:شاد توی بار چکار داره!آهیل رفت دنبالش.. جادوگر که آهیل رو دید با نگرانی پیش خودش گفت:اگه همدیگه رو ببینن همه ی نقشه هام خراب میشه...باید زود یه کاری کنم...آهیل اومد توی بار...جادوگر هم دنبال آهیل ...همینجوری که آهیل داشت دنبال شاد میگشت یه دفه چشمش افتاد به مرتضی که داشت با بطری شراب میخورد...آهیل ماتش برده بود...بعد اومد بره طرفش...جادوگر پیش خودش گفت:الان همه ی نقشه هام خراب میشه...جادوگر رفت کلید برق رو زد و همه جا تاریک شد...وقتی برق دوباره وصل شد آهیل مرتضی رو نتونست پیدا کنه...همینموقع موزیک پخش شد و یه دختر داشت اجرا میکرد...آهیل مرتضی رو دید که مست اون وسط با آهنگ میرقصید...آهیل مات مونده بود ...بعد رفت جلوتر وبالاخره یقه ی مرتضی رو گرفت و اومد ببردش که جادوگر که لباس دخترای بار رو پوشیده بود و روبنده زده بود اومد از پشت سر آهیل و بغل کرد...شاد از پیش آهیل رفت و نشست...آهنگ پخش شد...جادوگر و یه دختر دیگه جلوی راه آهیل رو بستن...آهیل از وسط سالن داشت به مرتضی نگاه میکرد...مرتضی هم داشت تماشا میکرد و لذت میبرد...جادوگر همینجوری که میرقصید رفت طرف مرتضی و بردش ی طرف دیگه و باهاش میرقصید...آهیل میخواست بره دنبال مرتضی ولی دختر توی بار که داشت میرقصید جلوی راهشو میگرفت...بالاخره آهیل ازونجا رفت و با شاد تماس گرفت...شاد جواب نمیداد و آهیل هم آشفته شد...شاد اومد جواب بده که صنم اومد و موبایل رو ازش گرفت و گفت:وقتی من اینجا پیش توام نمیخوام کسی مزاحم بشه...صنم گفت:وقتی عید تموم بشه ما برمیگردیم پاکستان...من خیلی خوشحالم...صنم شاد رو محکم بغل کرد و پیش خودش گفت:خدایا شاد منو خیلی دوست داره...از فردا یه زندگی جدید رو با شادی کنار شوهرم شروع میکنم...شاد پیش خودش گفت:آهیل و صنم قسمت همدیگه ند...الان نوبت منه که سرنوشت صنم رو تغییر بدم...
آهیل همچنان توی بار داشت دنبال مرتضی میگشت...یه دفه مرتضی رو دید که با جادوگر رمانتیک شده...آهیل خشکش زده بود...جادوگر هم آهیل رو دید و از مرتضی دور شد و یه بشقاب بادوم زمینی برداشت و رفت طرف آهیل...همینجوری که آهیل میومد طرف مرتضی جادوگر بادوم زمینیا رو پرت کرد توی صورت آهیل...آهیل چشماشو از سوزش میمالید...جادوگر برگشت پیش مرتضی و پاشنه صندلش رو نشون داد که یه سرنگ داخلش جاسازی کرده بود...جادوگر با مرتضی رمانتیک شد و با پاشنه ش سرنگ رو به پای مرتضی تزریق کرد...مرتضی شوکه شد و با ترس به پاشنه ی جادوگر نگاه میکرد و از هوش رفت...جادوگر زیر بغل مرتضی رو گرفت و آوردش بیرون...همینموقع آهیل هم از بار اومد بیرون و دنبال مرتضی میگشت... جادوگرکه صدای آهیل رو شنید پشت در قایم شد ...آهیل از بوفه دارپرسید و مشخصات مرتضی رو داد بهش و گفت:یه همچین کسی رو ندیدی که از بار بیاد بیرون؟ طرف گفت:همه توی بار همینجورین.... .آهیل دیگه چیزی نگفت و رفت...جادوگر میخواست مرتضی رو ببره ولی زورش نرسید و مرتضی افتاد روی زمین...آهیل که داشت میرفت صدا رو شنید و برگشت و دید شاد بیهوش افتاده روی زمین...آهیل شوکه شد...بعد اومد طرفش وبا کمک یکی دیگه بلندش کرد...جادوگر که از پشت پرده داشت نگاه میکرد پیش خودش گفت:اگه آهیل بفهمه این شاد نیست بازی منم خراب میشه...جادوگر اومد جلوی آهیل ...آهیل گفت:تواینجا چکار میکنی؟ جادوگر گفت:تو داری چکار میکنی؟اول باعث دردش شدی حالا میخوای نجاتش بدی؟ آهیل گفت:شاد الان توی وضعیت خوبی نیست...لازم نمیبینم بهت توضیح بدم...جادوگر گفت:نمیخواد وانمود کنی آدم خوبی هستی...اگه تو نگرانش بودی که امروز توی این وضعیت نمی انداختیش...جادوگر شاد رو از آهیل گرفت و برد...آهیل هم مونده بود چی بگه...
آهیل اومد خونه...جادوگرمرتضی روکه مست بود انداخت روی تختش و کفش هاش رو در آورد و همون جا تو اتاق انداخت...همینموقع جادوگر دید آهیل ایستاده دم در اتاق شاد...جادوگر پیش خودش گفت:اگه آهیل با شاد حرف بزنه میفهمه که شاد مست نیست و اصلا نرفته بار...اونوقت بازی من قبل از شروع شدن تموم میشه...باید حواس آهیل رو پرت کنم...آهیل در زد...شاد میخواست بره در رو باز کنه ولی صنم گفت:من در رو باز میکنم...وقتی صنم در رو باز کرد دید آهیله و تعجب کرد و گفت:چی شده؟آهیل گفت:تو خوبی؟ صنم گفت:مگه چیزیم شده بود؟! آهیل گفت:فکر کردم برای شاد نگرانی...صنم گفت: من نگران نبودم ولی الان تو منو نگران کردی...آهیل با تعجب نگاه میکرد...صنم گفت:فکر نمیکنی بی ادبیه که دیر موقع میایی در میزنی؟ آهیل اومد حرف بزنه که صنم گفت:همه چیز خوبه...تو به فکر خودت و همسرت باش چون الان منتظرت ایستاده...آهیل برگشت و دید جادوگر پشت سرش ایستاده و بهش خیره شده...صنم در رو بست...جادوگر خیالش راحت شد و ازونجا رفت...آهیل که نا آروم ایستاده بود کنار در پیش خودش گفت:خدایا چرا اینکارو میکنی؟ با اینکه شاد هم خودشو کشید کنارولی من و صنم به هم نزدیک نشدیم...من خیلی منتظر بودم که شادی به زندگیم برگرده...خدایا عشقم رو نا امید نکن....

برای دیدن عکس های بیشتر به ادامه مطلب بروید:


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:چهارشنبه 31 تیر 1394-10:56 ب.ظ

پستی که کارانویر و سوربهی در اینستاگرام به مناسبت اولین سالگرد ازدواج صاهیل گذاشتن




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:چهارشنبه 31 تیر 1394-10:54 ب.ظ

ترجمه ی پروموی قسمت714 قبول میکنم

جشن ادامه داره... جادوگر و دخترا آهیل رو بین رقصشون گیر میندازن و مرتضی هم در حاله مست کردن نگاشون میکنه... جادوگر مرتضی رو که مست کرده از سالن میبره بیرون و آهیل هم پشت اونها بیرون میاد ولی اونها رو نمیبینه. جادوگر یک لحظه نمی تونه مرتضی رو کنترل کنه و مرتضی رو زمین میفته و این بار آهیل مرتضی رو میبینه و تعجب میکنه....





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:چهارشنبه 31 تیر 1394-10:19 ب.ظ

قسمت 713 قبول میکنم

لینک های دانلود قسمت 713(لینک ها اضافه خواهند شد.)

قسمت 713 با(کیفیت240)کم حجم دارای کیفیت تصویر متوسط

قسمت713 با(کیفیت480)دارای حجم متوسط و کیفیت تصویر خوب

قسمت713 با(کیفیت720)دارای حجم بالا و کیفیت تصویر عالی


قسمت 713
21th July 2015
مرتضی داشت با لذت غذا میخورد...سیف داشت دنبال مرتضی میگشت وبرگشت طرف مرتضی ولی یه نفر اومد بینشون و نتونست ببینتش...جادوگر اومد پیش سیف و گفت:پیداش نکردی؟سیف گفت:نه...همینجوری که جادوگر اطراف رو نگاه میکرد یه دفعه چشمش افتاد به مرتضی و به سیف هم گفت...مرتضی رفت و جادوگر و سیف هم دنبالش... مرتضی داشت از کریدور رد میشد که سیف صداش زد و گفت:تو کجا بودی؟ مرتضی ایستاد و اسلحه ش رو گرفت روبه سیف ...جادوگر که ترسیده بود گفت:چکار میکنی؟اسلحه تو بیار پایین...جادوگر اومد بیاد نزدیک که مرتضی گرفتش و کشیدش سمت خودشو به زور بوسیدش...!جادوگر به زور رفت اونطرف...مرتضی به سیف گفت:تو انگار میخوای بمیری؟همینموقع موبایل سیف زنگ خورد...مرتضی گفت:جواب بده...سیف جواب داد...ششی گفت:مرتضی رو پیدا کردی یا نه؟اگه کسی ببینتش تو دردسر بزرگی میفتیم...سیف گفت:دردسر همینجاست و الان اسلحه رو گرفته رو به من...ششی شوکه شد و گفت:گوشی رو بده به جادوگر...ششی به جادوگر گفت:برای کنترل سگا باید استخون داشته باشی،مرتضی هم احتیاج به یه دختر داره تا بشه کنترلش کرد...جادوگربا عصبانیت گفت:من اینکارو نمیکنم خودت بیا اینجا...ششی گفت:برای من بهونه نیار...من شهردارم نمیتونم بیام اونجا...هرجوری شده امشب کنترلش کن...جادوگرتماس رو قطع کرد وایستاد روبروی مرتضی ودستشو آورد پایین و گفت:اگه کارتو درست انجام بدی بهمون خیلی خوش میگذره...مرتضی ذوق کرد...سیف هم نمیتونست اون وضع رو ببینه...
توی سالن داشتن رقص اجرا میکردن...صنم ایستاده بود وتماشا میکرد...شاد اومد و پیش خودش گفت:صنم الان به یه نفر احتیاج داره ولی نه به من، به آهیل...شاد با آهیل تماس گرفت ولی آهیل جواب نمیداد...شاد گفت:چرا آهیل موبایلش رو جواب نمیده و ازونجا رفت...
جادوگر و سیف داشتن با مرتضی میرفتن که مرتضی چشمش افتاد به دختری که داشت میرقصید وبا ذوق و خنده رفت توی جمعشون و مثل دیوونه ها شروع کرد به رقصیدن...صنم تا مرتضی رو دید فکر کرد شاده و تعجب کرد...شاد چشمش افتاد به صنم و اومد طرفش و دستشو گرفت و بوسید...مرتضی نگاه کرد به دست صنم و دید النگو دستش نداره و بردش و النگو دستش کرد درحالیکه با لبخند بهش نگاه میکرد...لطیف اومد و ازشون عکس میگرفت...جادوگر و سیف با ترس و درموندگی بهشون نگاه میکردن...مرتضی دست صنم رو گرفت و شروع کرد به رقصیدن...
شاد داشت ازونطرف رد میشد که چشمش افتاد به النگوها و یادش اومد که صنم النگو میخواست و من دلش رو شکستم...بجای اینکه توی عید خوشحالش کنم خیلی ناراحتش کردم...شاد داشت میومد طرف سالن...مرتضی ازونطرف داشت میرقصید...سیف شاد رو دید و به جادوگر هم گفت...جادوگر به سیف گفت:برو جلوشو بگیر نیاد اینجا...سیف رفت پیش شاد و عید رو تبریک گفت ومیخواست بگیردش به حرف که شاد گفت:یه وقت دیگه...مرتضی که داشت میرقصید شال یکی از دخترا رو انداخت روی سرش...شاد اومد پیش صنم ...صنم تعجب کرد و گفت:کی لباست رو عوض کردی؟!شاد گفت:یه کم پیش...صنم متعجب شده بود...شاد گفت:تو خوبی؟ صنم خندید و گفت:توخودت خوبی؟ صنم گفت:بریم برقصیم...مرتضی که هنوز داشت میرقصید شال رو از روی سرش برداشت و شاد و صنم رو دید که دارن با هم میرقصن...مرتضی شوکه شد...مرتضی پیش خودش کفت:این شاده که باید با چهره ی خوش قیافه ش عوض می شدم؟ چه چیز خاصی توی اون هست؟ مرتضی اومد بره طرف شاد و صنم که جادوگر وسط راه دستشو کشید و بردش...جادوگر به مرتضی گفت:دیوونه شدی؟ یه دفعه مرتضی جادوگر رو کشید سمت خودش و میخواست به زور نزدیکش بشه که جادوگر خودشو کشید عقب...جادوگر گفت:میفهمی اگه یکی تو رو ببینه همه ی زحمتامون به هدر میره...ساختن این چهره خیلی برای من سخت بود...دیگه حد خودتو بدون...فهمیدی؟ مرتضی عصبانی شد...بعد لبخند زد و گفت:بالا رو نگاه کن...جادوگر گفت:چیه اون بالا و نگاه کرد...یه دفعه مرتضی یه ضربه زد به گردن جادوگر و جادوگر بیهوش شد و افتاد روی زمین...مرتضی ازونجا رفت...یه کم بعد جادوگر بهوش اومد و دنبال مرتضی میگشت...
آهیل یه روحانی رو دید و عید رو بهم تبریک گفتن و آهیل گفت: برای من فردا یه روز خاصه...برام دعا کن که به عشقم برسم...روحانی براش دعا کرد و از هم خداحافظی کردن...
مرتضی رفت توی بار...آهیل اونو دید و گفت:شاد اینجا توی بارچکار داره؟! 
توی بار یه دختری داشت میرقصید...ازونطرف مرتضی از صاحب بار شراب خواست...صاحب بار گفت:پول داری؟ مرتضی یقه ی طرف رو گرفت ولی بعد اسلحه هاشو در آورد و گذاشت روی میز...طرف وقتی اسلحه ها و چاقو رو دید شوکه شد...مرتضی گفت:کافیه یا بیشتر میخوای؟
آهیل رفت توی بار...جادوگر که آهیل رو دید با نگرانی پیش خودش گفت:اگه همدیگه رو ببینن همه ی نقشه هام خراب میشه...باید زود یه کاری کنم..........

برای دیدن عکس های بیشتر به ادامه مطلب بروید:


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:سه شنبه 30 تیر 1394-12:49 ق.ظ

ترجمه ی پروموی قسمت 713قبول میکنم

مراسم جشن با اجرای آمراپالی و آنیتا با آهنگه Mera naam Mary hai ادامه پیدا میکنه....
آهیل شاد(مرتضی) رو می بینه که وارد سالن رقص میشه و مشروب می خوره و با تعجب به شاد نگاه میکنه و یکم بعد دوباره شاد(مرتضی) رو می بینه که با یه لبخنده زشت به صنم زل زده داره الگو دستش میکنه و اینبار جادوگر و آهیل هر دو متعجب و شوکه میشن....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:سه شنبه 30 تیر 1394-12:44 ق.ظ

قسمت 712قبول میکنم

لینک های دانلود قسمت 712(لینک ها اضافه خواهند شد.)

قسمت 712 با(کیفیت240)کم حجم دارای کیفیت تصویر متوسط

قسمت712 با(کیفیت480)دارای حجم متوسط و کیفیت تصویر خوب

قسمت712 با(کیفیت720)دارای حجم بالا و کیفیت تصویر عالی


قسمت712:
Qubool Hai 20th July 2015

وقتی ماه رو دیدن آسمون با نور ترقه روشن شد و همه همدیگه رو بغل میکردن...صنم شاد رو بغل کرد...شاد به صنم گفت :به آهیل تبریک نمیگی؟صنم قبول کرد و رفت پیش آهیل و بهش تبریک گفت و همدیگه رو بغل کردن...جادوگر داشت از پشت ستون بهشون نگاه میکرد...آهیل رو به همه گفت:نواب ها رسم دارن که عید رو جشن بگیرن...این مهمانی با نور عشق و دوستی و نور زندگی روشن میشه...جادوگر پیش خودش گفت:آهیل مهم نیست به من عیدی بدی یا نه اما من فردا یه عیدی بهت میدم و مهمانیتو به هم میزنم...
شاد قلابی(مرتضی) اومد کنار یکی از افرادش که زخمی بود و گفت:ششی کجاست؟طرف با موبایل شماره ششی رو گرفت و داد بهش...وقتی مرتضی حال ششی رو پرسید ششی شناختش و گفت:من خیلی منتظرت بودم...مرتضی گفت:من اومدم ...بایه قتل دسته جمعی...ششی جا خورد و گفت:چه اتفاقی افتاده؟ مرتضی گفت:من خیلی حواسم جمعه برای همین هیچوقت به مشکل برنمیخورم...من تمام افرادت رو کشتم...ششی گفت:برای چی؟!مرتضی گفت: من بعضیا رو اتفاقی میکشم و بعضیا رو برای انتقام...ششی که عصبانی شد گفت:من نگفتم بیایی اینجا که مردم رو بکشی...مرتضی گفت:خودم میدونم...از فردا هر کاری که تو بهم گفتی انجا میدم ولی امروز هر کاری که خودم بخوام انجام میدم! ششی گفت:تو کجایی؟بگو تا بیام ببینمت...مرتضی گفت:من به خواست تو اومدم اینجا ولی به خواست خودم میام میبینمت...مرتضی گفت شب بخیر و تماس رو قطع کرد...ششی عصبانی شد و گفت: موشا رو وقتی از توی سوراخشون بیرون میان میگیرن...نمیتونم ریسک کنم...اگه یکی مرتضی رو ببینه توی دردسر میفتم...بعد به سیف گفت:برو مرتضی رو پیدا کن و جلوشو بگیر...همینموقع یکی از افراد ششی باهاش تماس گرفت و گفت:مرتضی اومد و همه رو مثل یه طوفان نابود کرد...ششی گفت:برو دنبال مرتضی و هر کاری میکنه رو لحظه به لحظه به من خبر بده...
مهمونا نشسته بودن توی سالن...غزاله با ذوق به طراح گفت:بیا روی دست من حنا بذار...مهمونا داشتن پیش جادوگر از مهمانی تعریف میکردن...جادوگر گفت:امروز یه مهمون خاص قراره بیاد اینجا...وقتی اومد مهمونی رو یه جور دیگه میکنه...ازونطرف طراح به غزاله گفت:اسم شوهرت چیه تا بنویسم؟غزاله شروع کرد به تعریف کردن از یه مدل...لطیف به غزاله گفت:خالو که شبیه اون نیست...غزاله گفت:میخوام یه خوش تیپ تر برای خودم پیدا کنم..!
صنم دست شاد رو گرفت و آورد...شاد به صنم گفت:کجا داریم میریم؟صنم گفت:من بخاطر تو اینجا منتظر بودم بعد تو برای من وقت نداری؟من میخوام شوهرم کنارم باشه...بیا یه لباس برای من انتخاب کن...طرح این لباسا خیلی قشنگه...شاد گفت:هرکدوم رو که میخوای بخر...من مطمئنم بهت میاد...فروشنده به شاد گفت:شوهر باید برای همسرش لباس انتخاب کنه...شاد پیش خودش گفت:تو درست میگی...کسی که باید لباس انتخاب کنه فقط شوهره...صنم گفت:یه چیزی بگو...یکیش رو انتخاب کن برام...شاد گفت:من علاقه ای به این کارا ندارم...هرکدوم رو که دوست داری انتخاب کن...شاد رفت و صنم با ناراحتی نگاهش میکرد...
مرتضی داشت وسط جاده میرفت و میگفت:حالا باید کجا برم؟! بعد چشمش افتاد به یه دوره گرد که موز میفروخت...مرتضی رفت طرفش و یه موز برداشت بخوره که طرف بهش گفت:اول پولش رو بده...مرتضی عصبانی شد و تفنگش رو در آورد و گرفت جلوی دهن فروشنده و گفت:خوشم نمیاد وقتی دارم موز میخورم مزاحمم بشی...مرتضی شروع کرد به موز خوردن...یکی از افراد ششی اومد اونجا و از فروشنده سراغ مرتضی رو گرفت...فروشنده که خیلی ترسیده بود راه رو بهش نشون داد...مرتضی رسید دم خونه ی آهیل و نگاه کرد و دید خونه رو آذین بستن و گفت:اینجا جشنه و رفت طرف خونه...طرف که پشت سرش ایستاده بود با ششی تماس گرفت و گفت:مرتضی داره میره خونه ی آهیل...
جشن با رقص شروع شد و جادوگر با لبخند داشت اجرا رو تماشا میکرد...صنم و بقیه ی مهمونا هم داشتن تماشا میکردن...همینموقع ششی با جادوگر تماس گرفت و گفت:مرتضی داره میاد اونجا توی جشن...جادوگر شوکه شد و رفت سمت درکه چند تا مهمون اومدن جلو و احوالپرسی کردن...چند تا مهمون هم دم در با مرتضی احوالپرسی کردن ومرتضی هم جای شاد تبریک گفت و دعوتشون کرد...مرتضی اومد داخل درحالیکه جادوگر داشت با چندتا مهمون صحبت میکرد که بهش اصرار میکرد برن برای رقص...جادوگر برگشت و دم در رو نگاه کرد ولی مرتضی رو ندید...مرتضی چشمش افتاد به صنم و نازیا و با ذوق گفت:چه دخترای زیبایی و رفت طرفشون...جادوگر رفت بیرون و نگران به اطراف نگاه میکرد...سیف اومد و گفت:چی شده؟ همه چی خوبه؟جادوگر گفت:هیچی خوب نیست...نمیدونم مرتضی کجاست...سیف گفت:منم ندیدمش...اگه شاد و اون با هم روبرو بشن...؟ بعد جادوگرگفت:بریم بگردیم دنبالش...سیف گفت:چطوری بفهمیم کدومشون شاده؟ جادوگر گفت:شاد یه لباس سفید پوشیده...جادوگر رفت داخل رو بگرده و سیف هم از یه طرف دیگه...
مرتضی داشت میرفت طرف صنم...ازونطرف هم شاد داشت رد میشد ولی همدیگه رو ندیدن...مرتضی چشمش افتاد به غذاها و راهشو کج کرد و رفت طرفشون...شاد داشت رد میشد که جادوگر دیدش و فکر کرد مرتضاست و صداش زد...جادوگربا ذوق پیش خودش گفت: حالا میفهمم خدا بعد از خلق جهان چه احساسی داشته...خوم عجب چیزی ساختم...میخوام دست خالق رو ببوسم...جادوگر اومد پیش شاد و گفت: کی گفته تو شاد نیستی؟ شاد با تعجب گفت: ببخشید؟! جادوگر گفت:لباستو عوض کردی؟ شاد گفت:آره، حنا ریخت بهش...ولی تو چرا اینقدر تعجب کردی؟! جادوگر دستپاچه شد و گفت:بخاطر این گفتم که تو خیلی عوض شدی...شاد گفت:نمیدونم درباره ی چی داری حرف میزنی ولی من عوض نشدم...جادوگر گفت:به زودی عوض میشی...شاد گفت:چیزی گفتی؟ جادوگر گفت:این کشور اینجوریه دیگه...اومدی هندوستان و به زودی عوض میشی...شاد گفت: خاک هندوستان و پاکستان یکیه و هوای هردوشونم یکیه...شاد رفت...جادوگر پیش خودش گفت:اگه این مرتضی نیست پس مرتضی کجاست؟!

برای دیدن عکس های بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید:


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :hasti h
تاریخ:سه شنبه 30 تیر 1394-12:42 ق.ظ

عکس های جدید سوربهی در فروم 32

برای دیدن عکس های بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید:
ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :MAHDI ZA
تاریخ:یکشنبه 28 تیر 1394-03:12 ب.ظ

عکس های فرومی و اینستاگرمی


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :29
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر